على محمدى خراسانى

68

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

مقدمهء اول : در منطق خوانديم كه در باب دلالت سه چيز مطرح است : 1 . دال ؛ 2 . مدلول ؛ 3 . دلالت . دال عبارت است از چيزى كه ازچيز ديگر حكايت مىكند و مرآتيت براى چيز ديگر دارد . و مدلول همان چيزى است كه به‌وسيلهء دال حكايت مىشود - و به عبارت ديگر - محكى است . دلالت هم كه حكايت و كشف است ؛ و هميشه حاكى و دال ، فانى در محكى و مدلول است و به حاكى نظر آلى ، و به محكى نظر استقلالى مىشود ، و جمع ميان اين دو نظر صحيح نيست . مقدمه دوم : مىدانيم كه وجود چهار قسم دارد كه عبارتند از : خارجى ، ذهنى ، لفظى ، و كتبى . همچنين قضيه هم ، از اين چهار وجود برخوردار است : وجود لفظى قضيه ، يعنى همان الفاظ « زيدٌ قائمٌ » كه به زبان مىآيد و تلفظ مىشود ، و نامش قضيه لفظيه يا ملفوظ است . وجود كتبى قضيه هم همهء قضايايى است كه در كتب نوشته شده است . وجود خارجى قضيه هم رابطه‌اى است كه در خارج ميان زيد و قيام وجود دارد . وجود ذهنىِ قضيه هم همان تعقل شما از زيد و قيام و رابطه است كه در ذهن مجسم مىكنيد و نامش قضيهء معقوله يا محكيه است . در تمام اين اقسام بايد هر قضيه‌اى داراى سه جزء باشد : 1 . موضوع ؛ 2 . محمول ؛ 3 . نسبت ميان آن دو . هريك از اين سه جزء كه نباشد ، قضيه ناقص است ؛ چون ما قضيهء دو جزئى يا يك جزئى نداريم . با اين دو مقدمه به ادامه بحث مىپردازيم : صاحب فصول مىگويد : شما كه قضيه درست مىكنيد و مىگوييد « زيدٌ لفظٌ » ، و از زيد ، شخص همين زيدِ ملفوظ را اراده‌كنيد آيا حيثيت دلالت و حكايت آن از خودش را هم لحاظ مىكنيد و معتبر مىدانيد و مع الدلالةِ و الحكاية آن را موضوع قرار مىدهيد ، يا اين حيثيت را لحاظ نمىكنيد و بدون دلالت يا حكايت ، آن را موضوع قرار مىدهيد ؟ پاسخ اين است كه هركدام باشد اشكال دارد : اگر با عنوان دلالت و حكايت موضوع واقع شود لازمه‌اش اتحاد دال و مدلول ، و حاكى و محكى است ؛ زيرا لفظ زيد خودش ، هم حاكى و هم محكى است و چنانچه در مقدمه آورديم اين اتحاد محال است و اگر بدون عنوان مذكور ، موضوع واقع بشود - اگرچه قضيهء لفظيه و حاكيهء ما سه جزء دارد و زيد هم به زبان آمده است - ولى قضيهء معقوله و محكيهء ما مركب از دو جزء مىباشد ، چون موضوع يعنى زيد ، وجودش كالعدم است و از چيزى حكايت نمىكند ، پس محكى ، معقول و صورت ذهنيه‌اى هم ندارد .